گروهها
آموزشي [4929]
اتومبیل [1841]
لوازم [9874]
املاک و مستقلات [2173]
كامپيـوتری [6472]
خدماتي [11366]
بازاریابی و كار [1341]
صنعتي و معدن [15504]
ارتباطات [1212]
خدمات اینترنتی [653]
خدمات پزشکی [207]
معرفی وب ها [443]
تجارت [70]
مالی [117]
سفر [152]
تبلیغات [212]
کشاورزی دامپروری [502]
حمل و نقل [212]



من رمز عبور را فراموش کردم


آمار بازدید از سایت
تاریخآگهیبازدید
01.314036795
01.30820064
01.292032274
01.288438412
01.273639765
01.266436267
01.2520046332

بازدید امروز:2706
کاربران آنلاین:118
آگهی این ماه:888
بازدید این ماه:816387
افتتاح سایت:15/6/1385
کاربران آنلاین در این بخش:
محمدفراهانی، اذر لیفت،


پیوند ها

آموزش ورد

فروش آنلاین کارت آیتونز و گوگل پلی

گیفت کارت آیتونز و گوگل پلی

صادرات، واردات و ترخیص کالای گمرکی

دستگاه کپی

نتايج جستجو
1393.03.01 معراج رسول خدا (ص) - تحقيق معارف و انديشه اسلامي و تاريخ اسلام

معراج رسول خدا ( ص ) مقاله اي 30 صفحه اي است که بعنوان تحقيق دروس معارف و انديشه اسلامي و تاريخ اسلام قابل استفاده مي باشد. داستان معراج رسول خدا در اين مطلب ذکر شده است. رواياتي در اين مورد ديگر بخش آن است. بحثى كوتاه درباره معراج و شق القمر و معجزات ديگر بخش آخر مطلب است منابع تحقيق
ahmad, تهران
1394.06.30 معجزه باران يك داستان كوتاه خواندني

آن روز يکي از گرم ترين روزهاي فصل خشکسالي بود و تقريباً يک ماه بود که رنگ باران را نديده بوديم، پرندگان يکي يکي از پا درمي آمدند و محصولات کشاورزي همه از بين رفته بودند، گاوها ديگر شير نمي دادند، نهرها و جويبارها همه خشک شده بودند و همين خشکسالي باعث ورشکستگي بسياري از کشاورزان شده
جوک , تهران
1394.06.30 خدا پادشاهي كه شفا مي دهد و يك داستان خواندني

چرا ما قرآن مي خوانيم با اينکه چيزي از آن نمي فهميم يک پيرمرد آمريکايي مسلمان همراه با نوه کوچکش در يک مزرعه در کوههاي شرقي کنتاکي زندگي مي کرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت ميز آشپزخانه مي نشست و قرآن مي خواند. نوه اش هر بار مانند او مي نشست و سعي مي کرد فقط بتواند از او تقليد کند. يه روز
جوک , تهران
1394.06.30 پير مرد و پسر ( جاد الله قرآني )قسمت اول - يك داستان

در حدود پنجاه سال پيش در جايي در فرانسه، پيرمرد پنجاه ساله اي از اهالي ترکيه، زندگي مي کرد که ابراهيم نام داشت، و يک خواربار فروشي را اداره مي کرد . اين خواربار فروشي در آپارتماني واقع بود که خانواده اي يهودي در يکي از واحدهاي آن زندگي مي کردند. اين خانواده پسري داشتند به نام ''جاد''
جوک , تهران
1394.06.30 دو تا داستان زيبا( آرزوهاي سنگتراش - بخت بيدار)

امروز با دو تا داستان زيبا كوتاه و جالب در خدمتتان هستيم 1-آرزوي سنگتراش روزي، سنگتراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميكرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد ميشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند
جوک , تهران
1394.06.30 اگه به داستانهاي زيباي كوتاه علاقه داريد اينها رو حتما بخونيد

دو تا داستان خيلي قشنگ كوتاه 1- گل آبي آيا ميدانيد كه اگر فردا بميريد شركتي كه در آن كار ميكنيد به آساني در ظرف يك روز براي شما جانشيني مي آورد.اما خانواده اي كه به جا ميگذاريد تا آخر عمر احساس فقدان شما را خواهد كرد. و به اين فكر كنيد كه ما خود را وقف كا رميكنيم ونه خانواده مان .چه
جوک , تهران
1394.06.30 داستان كوتاه امروز هم خيلي جالبه

اطلاعات لطفا وقتي خيلي کوچک بودم اولين خانواده اي که در محلمان تلفن خريد ما بوديم . هنوز جعبه قديمي و گوشي سياه و براق تلفن که به ديوار وصل شده بود به خوبي در خاطرم مانده.ا قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نميرسيد ولي هر وقت که مادرم با تلفن حرف ميزد مي ايستادم و گوش ميکردم و لذت ميبردم
جوک , تهران
1394.06.30 دو تا داستان كوتاه خواندني :

رابطه پدر و پسر با نيروي عشق در تمام تمرين‌ها سنگ تمام مي‌گذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچه‌هاي تيم بود تلاش‌هايش به جايي نمي‌رسيد. در تمام بازي‌ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما اصلا پيش نمي‌آمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي
جوک , تهران
1394.06.30 يك داستان كوتاه بسيار قشنگ

شبي از براي رابي نام من ميلدرد است؛ ميلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دي‌موآن Des Moines در ايالت آيوا در مدرسه ي ابتدايي معلّم موسيقي بودم. مدّت سي سال است تدريس خصوصي پيانو به افزايش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دريافته‌ام که سطح توانايي موسيقي در کودکان بسيار متفاوت است. با اين که
جوک , تهران
1394.06.30 باز هم دو تا داستان خيلي كوتاه خواندني

1- خدا چراغي به او داد. روز قسمت بود..خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد00شما را خواهم داد ..سهمتان را از هستي طلب کنيد زيرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چيزي خواست..يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن..يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز..يکي
جوک , تهران
آخر
 

داستان كوتاه

داستان كوتاه - داستان كوتاه - داستان كوتاه - داستان كوتاه

داستان كوتاه - داستان كوتاه - داستان كوتاه - داستان كوتاه



کلیه حقوق معنوی و حقوقی سایت متعلق به "بازارها " می باشد
Powered by IranWebShop Advertising-[10.5] Persian   |  Copyright ©2019, www.IranWebShop.com Enterprises Ltd.