بنر ویــژه

توصیه های مهم خرید
رمز موفقیت آگهی شما

من رمز عبور را فراموش کردم


ويژه مرتبط
مطالب و SMS جالب و خنده دار ,
نمک شناس!!! او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده ..
گابريل گارسيا ماركز
گابريل گارسيا ماركز ازجهان و خوانندگان خود خداحافظي مي‌کند نامه ي گابريل ..

پیوند ها

آموزش ورد

فروش آنلاین کارت آیتونز و گوگل پلی

گیفت کارت آیتونز و گوگل پلی

صادرات، واردات و ترخیص کالای گمرکی

دستگاه کپی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

امروز هم با سه داستان كوتاه و شيرين و خواندني داارم از خواندنش پشيمان نمي شويد

1- تاجر و خريد ميمونها

در زمان هاي قديم، تاجري به روستايي كه ميمون هاي زيادي در جنگل هاي حوالي آن وجود داشت رفت و خطاب به مردم روستا گفت: من ميمون هاي اينجا را خريدارم و حاضرم به ازاي هر ميمون ۱۰ دلار به فروشنده پرداخت مي کنم. مردم روستا که جنگل مجاور روستايشان پر از ميمون بود خوشحال شدند و به راحتي معامله را قبول کردند.
به نظر آنها قيمت بسيار منصفانه بود. در مدت کوتاهي بيش از هزار ميمون را گرفتند و هر ميموني را ۱۰ دلار به آن تاجر فروختند.

فرداي آن روز مرد تاجر دوباره به روستا آمد و به روستائيان گفت: هر ميمون را ۲۰ دلار از شما مي خرم. اين بار روستاييان دوباره زمين هاي کشاورزي خود را ترک کردند و تلاششان را براي گرفتن ميمون ها بكار گرفتند. اما ظاهرا تعداد ميمون هاي باقيمانده کمتر شده بود. در آن روز فقط ۵۰۰ ميمون را گرفته و فروختند.
روز بعد مجددا آن مرد تاجر به روستا آمد و اين بار پيشنهاد ۵۰ دلاري به ازاي هر ميمون را به ساكنان آن روستا داد. او به مردم گفت: امروز من در شهر کاري را بايد انجام دهم ولي معاون من اينجا مي ماند و به نمايندگي من ميمون ها را از شما مي خرد.
مردم روستا بسيار مشتاق شده بودند. هر ميمون ۵۰ دلار! اما مسئله اين بود که همه ميمون ها را آنها گرفته بودند و ديگر ميموني براي فروختن باقي نمانده بود !
روستائيان نزد معاون تاجر رفتند و ماجرا را به او گفتند. معاون بعد از کمي تامل خطاب به روستائيان گفت: اين ميمون ها را در قفس مي بينيد؟ من حاضرم آنها را به قيمت هر ميمون ۳۵ دلار به شما بفروشم و زماني که تاجر برگشت شما مي توانيد آنها را به قيمت ۵۰ دلار به او بفروشيد.
ظاهرا معامله ي پر منفعتي بنظر مي رسد، ولي غافل از حيله اي كه در آن نهفته است...
بدين ترتيب مردم به خانه هايشان رفتند و هر چه پس انداز داشتند را براي خريد ميمون ها آوردند و هر ميمون را بمبلغ 35 دلار از معاون تاجر خريداري كردند.

بله. چشمتان روز بد نبيند! از فردا مردم آن روستا ديگر نه آن مرد تاجر را ديدند و نه دستشان به آن معاون رسيد! و تنها ميمون ها بودند که با از دست رفتن سرمايه ي روستائيان دوباره در آن روستا ساكن شدند...

نتيجه اخلاقي را كه ميتوان از اين حكايت گرفت اينست كه سرمايه هاي ملي خود را ارزان نفروشيد، حالا هر چيز كه باشد.
چون شما با اندوخته هايي كه متعلق به سرزمين شماست ثروتمنديد و تا زمانيكه آنها را در محدوده ي خود داريد برنده ايد ولي همين که آنها را از دست داديد در هر شرايطي بازنده خواهيد شد.

با تشكر از : قاسم سلطاني
-----------------------------------------------

2- دعاي پاک و خالص

زني با لباسهاي كهنه و نگاهي مغموم، وارد خواروبار فروشي محل شد و با فروتني از فروشنده خواست كمي خواروبار به او بدهد.
وي گفت كه شوهرش بيمار است و نمي¬تواند كار كند، كودكانش هم بي¬غذا مانده¬اند.
فروشنده به او بي¬اعتنايي كرد و حتي تصميم گرفت بيرونش كند. زن نيازمند باز هم اصرار كرد. فروشنده گفت نسيه نمي¬دهد.
مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي¬شنيد به فروشنده گفت: ببين خانم چه مي¬خواهد خريد او با من.
فروشنده با اكراه گفت: لازم نيست، خودم مي¬دهم!
- فهرست خريدت كجاست؟ آن را بگذار روي ترازو، به اندازه وزنش هر چه خواستي ببر !
زن لحظه¬اي درنگ كرد و با خجالت، تكه كاغذي از كيفش درآورد و چيزي روي آن نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت.
همه با تعجب ديدند كه كفه ترازو پايين رفت.
خواروبار فروش باورش نمي¬شد اما از سرناباوري، به گذاشتن كالا روي ترازو مشغول شد تا آنكه كفه¬ها با هم برابر شدند.
در اين وقت؛ فروشنده با تعجب و دلخوري، تكه كاغذ را برداشت تا ببيند روي آن چه نوشته است.
روي كاغذ خبري از فهرست خريد نبود، بلكه دعاي زن بود كه نوشته بود:
اي خداي عزيزم! تو از نياز من باخبري، خودت آن را برآورده كن.
فروشنده با حيرت كالاها را به زن داد و در جاي خود مات و مبهوت نشست.
زن خداحافظي كرد و رفت و با خود انديشيد:
فقط خداست كه مي¬داند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است...
برگرفته از نشريه بشري: اولين نشريه ويژه كم بينايان و نابينايان

________________________________________
جمله روز : برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال بنگر که تو چگونه مي افتي...

---------------------------------------------------

3- کيک خداوند

به نام خدا

بعضي وقتا از خودم مي پرسم: مگه من چه گناهي کردم که خداوندچينين مشکلي سر راه من قرار داد ؟
براي پاسخ به اين سوال يک مثال جالب مي زنم :
يک روز دختري که از درس جبر نمره نياورده بود، قلبش شکسته شده بود و بهترين دوستش هم او را ترک کرده بوده به مادرش گفت : همش اتفاق هاي بد مي افته !
مادر که در حال کيک پختن بود از او پرسيد که آيا کيک دوست دارد ؟
و دخترک جواب داد : البته من عاشق دست پخت شما هستم !
مادر مقداري روغن مخصوص شيريني پزي به او داد
دخترک گفت :اه...! حالم را به هم مي زنه !
مادر تخم مرغ خام پيشنهاد کرد ،و دختر گفت : از بوش متنفرم !
اين بار مادر رو به او کرد و پرسيد: با کمي آرد چطوري ؟
و دختر پاسخ داد که از آن همه بدش مي آيد .
مادر با چهر اي مهربان و متين رو به دخترش کرد و گفت : بله شايد مهمه اينها به تنهاي به نظرت بد بيايند ولي وقتي آنها را به اندزه و شيوه مناسب با هم مخلوط کني يک کيک خيلي خوشمزه خواهي داشت .
خداوند نيز اين چنين عمل مي کند .
ما خيلي وقتها از پيشامدهاي ناگوار از پروردگارمان شکايت مي کنيم در حالي که فقط اومي داندکه اين موقعيت ها براي آمادگي در مراحل بعدي زندگي لازم است و منتهي به خير مي شوند .
بايد به خداوند توکل کرد و اطمينان داشت که همه اين موقعيت هاي به ظاهر نا خوشايند معجزه مي آفرينند
مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برايت گل مي فرستد وهر روز صبح آفتاب را به تو هديه مي کند.

×××××××××××××××××××××××××××

اس ام اس ها و جوكهاي بامزه :

امام علي(ع) : آرام باش، توکل کن، تفکرکن، آستين ها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوندرا مي بيني زودترازتو، دست بکارشده.

دوستت داشتم ........يادت هست؟ گفتم دوستت دارم............و تو گفتي کوچکي براي دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم.........اما انقدر بزرک شدم که يادم رفت دوستت دارم

يکروز رسد غمي به اندازه ي کوه يکروز نشاط آيد اندازه ي دشت افسانه ي زندگي همين است عزيز-در سايه کوه بايد از دشت گذشت

- اگه يه شاپرک دنبال يه گله خوشبو ميگشت،تو رو خدا نگو من کجام

به يارو ميگن درو ببند هواي بيرون سرده ميگه مثلاً من درو ببندم هواي بيرون گرم ميشه؟


هيچ وقت عشق را گدايي نکن چون معمولاً هچ چيز با ارزشي را به گدا نميدن

مردي كه در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري. پدر عروس پرسيد:آقا داماد چه كاره اند؟داماد خواست كلاس بذاره گفت:من ويندوز نصب مي كنم-

مرد داشت در خيابان حرکت مي کرد که ناگهان صدايي از پشت گفت:
- اگر يک قدم ديگه جلو بري کشته مي شي.
مرد ايستاد و در همان لجظه اجري از بالا افتاد جلوي پاش.مرد نفس راحتي کشيد و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسي رو نديد.بهر حال نجات پيدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اينکه مي خواست از خيابان رد بشه باز همان صدا گفت: - ايست!
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعت عجيبي از جلويش رد شد.بازم نجات پيدا کرد.مرد پرسيد تو کي هستي و صدا جواب داد من فرشته نگهبان تو هستم. مرد فکري کرد و گفت:
-پس اون موقعي که من داشتم ازدواج مي کردم تو کدوم گوري بودي؟



مشــخــصــات آگــهــی

نــام : جوک
ایمــیل :
تلفن :
موقعیت : تهران
آدرس :
قیمت :
ثبت آگهی :  دوشنبه 30 شهریور 1394
انقضای آگهی :  سه شنبه 04 شهریور 1399
بروز رساني :  دوشنبه 30 شهریور 1394
بازدید :






ارسـال پیغـام برای آگهی دهنده
تماس بـا: جوک
در مـورد: امروز هم با سه داستان كوتاه و شيرين و خواندني داارم از خواندنش پشيمان نمي شويد
نـام شـما:
 ایمیل شـما:
مــتــن:
ارسال به موبایل
ارسال به ایمیل
ارسال به صندوق پیامها
ارسال به یاهو مسنجر
کد امنیتی :

تماس با آگهی دهنده : در صورتيكه يك آگهي نظر شما را جلب كرده و يا در مورد آن پرسشي داريد، بصورت مستقيم با آگهي دهنده مرتبط تماس بگيريد.آدرس ايميل و معمولا تلفن آگهي دهنده در ذيل آگهي موجود است، كه مي‌تواند پل ارتباطي شما با آگهي مورد نظرتان باشد. همچنین از طریق فرم ارسال پیغام در زیر عکس آگهی میتوانید پیغام خود را برای آگهی دهنده ارسال کنید. همانطور كه شما براي خريد يك خانه يا اتومبيل كه در روزنامه آگهي شده است، با دفتر روزنامه تماس نمي‌گيريد، ما نيز از پاسخ به پرسشهاي شما در مورد محتواي آگهي‌ها و يا سوالات حرفه و تخصص مربوطه معذوريم.پس لطفا با مدیریت سایت تماس نگیرید.


اعتبار آگهی دهنده : بر طبق قوانین سایت درج هر گونه آگهي در سايت به معناي به رسميت شناختن فعاليت ، خدمات وضمانت و هر موضوع ديگر درج شده در آگهي از طرف سايت ما نمي باشد. بنابراين قبل از انجام هرگونه معامله، اقدام مالي، ارسال وجه و موارد مشابه، در كسب اطمينان و اعتماد از آگهي دهنده دقت لازم را مبذول داريد.سایت ما هیچگونه مسئولیتی در این رابطه نمی پذیرد.



گزارش تخلف و حذف آگهی : در صورتی که آگهی شما تاریخ گذشته باشد یا اطلاعات تماس آگهی برای شما مزاحمتی ایجاد کرده باشد و تمایل به حذف آگهی داشتید میتوانید ابتدا از طریق منوی کاربر وارد سایت شده و در بخش کاربری آگهی را حذف کنید و یا بر روی کلید گزارش تخلف و حذف آگهی در زیر شرح آگهی کلیک کنید و در صفحه مربوطه شماره آگهی و درخواست خود را ارسال کنید ما بلافاصله پس از بررسی در صورتی که این آگهی مربوط به شما باشد آن را حذف خواهیم کرد.


تازه های این بخش
1394.06.30تهراندو تا مطلب يا داستان زيبا
امروز هم دو تا مطلب يا داستان زيبا براتون انتخاب كرديم : توصيفات مرد نابينا از دنيا مدت زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد ...
1394.06.30تهرانمطالب جالب و بامزه
يادمان باشد که اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم يادمان باشد که : او که زير سايه ي ديگري راه مي رود، خودش سايه اي ...
1394.06.30تهرانخداوند گريه کرد
خداوند گريه کرد زماني که بنده اش آني که اشرف مخلوقات خواندش و دردانه جهان خلقت شد اينچنين کبر و غرور سرتا پاي وجودش را گرفت خداوند گريه ...
1394.06.30تهرانکليدي براي قفل گرفتاريها
کليدي براي قفل گرفتاريها بسيارند افرادي كه در روابط، افكار و حتي وقايع زندگي شان دچار بيماري و مشكل شده و نيازمند بازگشت تعادل و به ...
1394.06.30تهرانفلز شما چيست
فلز شما چيست ؟ متولدين فروردين : آهن فلز زندگي متولدين فروردين آهن است که 9 برابر ديگران به آنها قدرت مي دهد و شانس و موفقيت آنها را در ...
اول     3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17     آخر



کلیه حقوق معنوی و حقوقی سایت متعلق به "بازارها " می باشد
Powered by IranWebShop Advertising-[10.5] Persian   |  Copyright ©2019, www.IranWebShop.com Enterprises Ltd.