Error in progress
باز هم دو تا داستان خيلي كوتاه خواندني
 
 
 
بنر ویــژه

باز هم دو تا داستان خيلي كوتاه خواندني

1- خدا چراغي به او داد.

روز قسمت بود..خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من
بخواهيد هر چه باشد00شما را خواهم داد ..سهمتان را از هستي طلب
کنيد زيرا خدا بخشنده است.
و هر که آمد چيزي خواست..يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي
دويدن..يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز..يکي دريا
را انتخاب کرد و يکي آسمان را .
در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت:خدايا من چيز زيادي
از اين هستي نمي خواهم .نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بال و
نه پايي..نه آسمان و نه دريا.
.....تنها کمي از خودت..تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور
به او داد. نام او کرم شب تاب شد.خدا گفت: آن که نوري با خود دارد
بزرگ است..حتي اگر به قدر ذره اي باشد. تو حالا همان خورشيدي که
گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت: کاش
مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست..زيرا که از خدا جز
خدا نبايد خواست.

2- قابلمه پر از عشــــــق

جوانک خوش تيپ از اينکه قابلمه پيرمرد به پايش خورده و يک خط منحني از جنس گرد و خاک روي شلوارش رسم کرده بود، کلي ناراحت شد. صورتش را که تازه اصلاح کرده بود، در هم کشيد و يک نوچ پرمحتوا از غنچه لبانش بيرون داد.
تا سرحد امکان خودم را عقب کشيدم. روي شانه اش زدم و گفتم: «داداش بيا عقب اين بابا راحت باشه»
از وسط دو تا دستم که مثل گوشت قرباني به ميله وسط ماشين آويزانم کرده بود، گردن کشيدم و نگاهش کردم.
پيرمردي 70 – 75 ساله ، با کت خاکستري با بافتي درشت و ضخيم ، شلوار مشکي اش از گشادي گريه مي کرد و با تمسک به کمربند پوسيده اي ، دست و پا زنان خودش را به پيرزن چسبانده بود.
با خودم فکر کردم و گفتم شايد مي خواهد از جايي نذري بگيرند !
به نظرم قابلمه دو نفره بود . اما قيافه شان به اين کارها نمي خورد . تازه محرم و صفر هم تمام شده بود .
پيش خودم محاکمه اش کردم . «حالا به هر علتي که اين قابلمه خالي رو دست گرفتي پس چرا پلاستيکش آن قدر خاکي و کثيفه ؟!
يعني يک مشماي سالم تر گيرت نيومد که اين طوري شلوار مردمو کثيف نکني ؟!»
شايد چيزي توي قابلمه دارند ؟! اما قابلمه توي پلاستيک يک ور شده بود . اگر چيزي توش بود از سوراخ هاي پلاستيک بيرون مي ريخت .
شايد هم پيدايش کردند ، مي خواهند بفروشند به نمکي ؟! يا شايد هم ترسيدند در اثر تکان هاي ماشين که آدم را مثل مشک عشاير ايل بختياري تکان مي دهد ، حالشان به هم بخورد ، قابلمه را آورده اند براي مواقع اضطراري !
توي همين فکر بودم که پيرمرد با سرفه اي سينه اش را صاف کرد و گفت : « آقا پياده مي شيم »
مسافرهايي که سر پا ايستاده بودند ، خودشان را عقب مي کشيدند . يکي ، دو نفر هم که جلوي در بودند پياده شدند تا راهي براي پياده شدن باشد .
پيرمرد ، يک دويست توماني مچاله شده قرمز را به راننده داد . بعد هم زير شانه پيرزن را به آرامي گرفت . پيرزن خيلي آرام قدم بر مي داشت . پاهايش که بعد از شصت ، هفتاد سال از کشيدن بدنش خسته شده بود ، روي زمين کشيده مي شد . مثل اينکه مي خواست بماند و راحت روي صندلي استراحت کند. شايد هم اگر زبان داشتند به بقيه بدن پيرزن مي گفتند : شما برويد ما بعدا مي آييم.
به رکاب پله هاي ماشين که رسيدند پيرمرد دست پيرزن را روي ميله آهني پشت صندلي شاگرد گذاشت و به پيرزن اشاره کرد که ميله را نگه دار و خودش پياده شد.
قابلمه را با دقت تمام روي پله اول ماشين گذاشت و با وسواس آزمايش کرد که لق نزند . بعد هم دستش را به طرف پيرزن دراز کرد تا پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه بگذارد و بعد از روي قابلمه روي پله اول. دو پايش را که روي پله اول گذاشت ، پيرمرد قابلمه را روي زمين گذاشت . دوباره پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه و اين بار روي زمين گذاشت.
نمي دانم بقيه مسافران هم احساس من را داشتند يا نه ؟!
پيرمرد و پيرزن يک عمر بود که از قابلمه خورده بودند ، ولي هنوز حتي يک قاشق هم از آن کم نشده بود . اين قابلمه شان فقط براي دو نفر غذا جا مي گرفت


×××××××××××××××××××××××××××××××

اس ام اس ها و جوكهاي بامزه :

- بزرگي را گفتند زندگي چند بخش است : گفت دوبخش کودکي و پيري گفتند پس جواني چه شد: گفت با عشق ساخت بابيوفايي سوخت وبا جدايي مرد

اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد .... 1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعدي که مياد روشن کنه برق از سه فازش بپره!

ببينم تو با موبايلت چيکار کردي که هر چي اس ام اس ميزنم ارور ميده ميگه مشترک مورد نظردر قلب شماست

ساعت 3 صبح : شرکت ال جي شما را به ادامه ديدن خوابتان دعوت مي کند

بد ترين درد اين نيست که عشقت بميره بد ترين درد اين نيست که به اوني که دوستش داري نرسي بد ترين درد اين نيست که عشقت ندونه دوسش داري بد ترين درد اينه که دستشويي داشته باشي اما دستشويي اونورا نباشه

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرن



مشــخــصــات آگــهــی

نــام : جوک
ایمــیل :
تلفن :
موقعیت : تهران
آدرس :
قیمت :
ثبت آگهی :  دوشنبه 30 شهریور 1394
انقضای آگهی :  سه شنبه 04 شهریور 1399
بروز رساني :  دوشنبه 30 شهریور 1394
بازدید :






ارسـال پیغـام برای آگهی دهنده
تماس بـا: جوک
در مـورد: باز هم دو تا داستان خيلي كوتاه خواندني
نـام شـما:
 ایمیل شـما:
مــتــن:
ارسال به موبایل
ارسال به ایمیل
ارسال به صندوق پیامها
ارسال به یاهو مسنجر
کد امنیتی :

تماس با آگهی دهنده : در صورتيكه يك آگهي نظر شما را جلب كرده و يا در مورد آن پرسشي داريد، بصورت مستقيم با آگهي دهنده مرتبط تماس بگيريد.آدرس ايميل و معمولا تلفن آگهي دهنده در ذيل آگهي موجود است، كه مي‌تواند پل ارتباطي شما با آگهي مورد نظرتان باشد. همچنین از طریق فرم ارسال پیغام در زیر عکس آگهی میتوانید پیغام خود را برای آگهی دهنده ارسال کنید. همانطور كه شما براي خريد يك خانه يا اتومبيل كه در روزنامه آگهي شده است، با دفتر روزنامه تماس نمي‌گيريد، ما نيز از پاسخ به پرسشهاي شما در مورد محتواي آگهي‌ها و يا سوالات حرفه و تخصص مربوطه معذوريم.پس لطفا با مدیریت سایت تماس نگیرید.


اعتبار آگهی دهنده : بر طبق قوانین سایت درج هر گونه آگهي در سايت به معناي به رسميت شناختن فعاليت ، خدمات وضمانت و هر موضوع ديگر درج شده در آگهي از طرف سايت ما نمي باشد. بنابراين قبل از انجام هرگونه معامله، اقدام مالي، ارسال وجه و موارد مشابه، در كسب اطمينان و اعتماد از آگهي دهنده دقت لازم را مبذول داريد.سایت ما هیچگونه مسئولیتی در این رابطه نمی پذیرد.



گزارش تخلف و حذف آگهی : در صورتی که آگهی شما تاریخ گذشته باشد یا اطلاعات تماس آگهی برای شما مزاحمتی ایجاد کرده باشد و تمایل به حذف آگهی داشتید میتوانید ابتدا از طریق منوی کاربر وارد سایت شده و در بخش کاربری آگهی را حذف کنید و یا بر روی کلید گزارش تخلف و حذف آگهی در زیر شرح آگهی کلیک کنید و در صفحه مربوطه شماره آگهی و درخواست خود را ارسال کنید ما بلافاصله پس از بررسی در صورتی که این آگهی مربوط به شما باشد آن را حذف خواهیم کرد.


تازه های این بخش
1398.11.14اصفهانبازي آنلاين
بازي با برنامه نويسي HTML5 از پيشرفته ترين طراحي بازي هاي امروزي ميباشد بازي آنلاين همان HTML5يک بازي ويديويي است که عمدتا از طريق اينترنت ...
1398.06.18تهرانفروش باد کنک هليمي تايلندي1
فروش انواع بادکنک هاي هليمي تک رنگ ؛ نقش دار ؛ خالدار؛ چراغدار ؛ بادکنک چراغ دار ؛ استوفر ؛ انواع فويلي BABY؛ BOY ؛ کالسکه ؛ فويلي سيبيل ؛ ...
1398.02.29کردستانپلي استيشن هاي اقساطي 08733285749
فروش اقساطي پلي استيشن با چک کارمندي - چک آزاد- گواهي کسر از حقوق تعداد اقساط 1 الي 10 ماه- سودماهيانه 2 درصد - پيش پرداخت 20 درصد قيمت نقد ...
1395.05.03تهران3 مطالب و SMS جالب و خنده دار , بامزه , اس ام اس بانمک
نمک شناس!!! او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند. روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حين صحبتهاشان ...
1394.06.30تهرانامروز دوتا مطلب داريم قشنگه بخونيد و ببينيد
امروز دوتا مطلب داريم قشنگه بخونيد و ببينيد 1- مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه ميگذراند؟ پس از ساعتها تحقيق ، برنامه روزانه ملتهاي ...
 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10     آخر



کلیه حقوق معنوی و حقوقی سایت متعلق به "بازارها " می باشد
Powered by IranWebShop Advertising-[10.5] Persian   |  Copyright ©2020, www.IranWebShop.com Enterprises Ltd.