بنر ویــژه

توصیه های مهم خرید
رمز موفقیت آگهی شما

من رمز عبور را فراموش کردم


ويژه مرتبط
گابريل گارسيا ماركز
گابريل گارسيا ماركز ازجهان و خوانندگان خود خداحافظي مي‌کند نامه ي گابريل ..
مطالب و SMS جالب و خنده دار ,
نمک شناس!!! او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده ..

پیوند ها

آموزش ورد

فروش آنلاین کارت آیتونز و گوگل پلی

گیفت کارت آیتونز و گوگل پلی

صادرات، واردات و ترخیص کالای گمرکی

دستگاه کپی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

دزدي نقل از کتاب شاه گوش ميکند

1-دزدي نقل از کتاب شاه گوش ميکند

شهري بود که همة اهالي آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کليد بزرگ و فانوس را برمي داشت و از خانه بيرون ميزد؛ براي دستبرد زدن به خانة يک همسايه.حوالي سحر با دست پر به خانه برمي گشت، به خانة خودش که آنرا هم دزد زده بود. به اين ترتيب، همه در کنار هم به خوبي و خوشي زندگي ميکردند؛ چون هرکس از ديگري مي دزديد و او هم متقابلاً از ديگري، تا آنجا که آخرين نفر از اولي مي دزديد. دادو ستدهاي تجاري و به طور کلي خريد و فروش هم در اين شهر به همين منوال صورت مي گرفت؛ هم از جانب خريدارها و هم از جانب فروشنده ها. دولت هم به سهم خود سعي مي کرد حق و حساب بيشتري از اهالي بگيرد و آنها را تيغ بزند و اهالي هم به سهم خود نهايت سعي و کوشش خودشان را مي کردند که سر دولت را شيره بمالند و نم پس ندهند و چيزي از آن بالا بکشند؛ به اين ترتيب در اين شهر زندگي به آرامي سپري مي شد. نه کسي خيلي ثروتمند بود و نه کسي خيلي فقير و درمانده. روزي، چطورش را نمي دانيم؛ مرد درستکاري گذرش به شهر افتاد و آنجا را براي اقامت انتخاب کرد. شبها به جاي اينکه با دسته کليد و فانوس دور کوچه ها راه بيفتد براي دزدي، شامش را که مي خورد، سيگاري دود مي کرد و شروع مي کرد به خواندن رمان. دزدها مي امدند؛ چراغ خانه را روشن مي ديدند و راهشان را کج مي کردند و ميرفتند. اوضاع از اين قرار بود تا اينکه اهالي، احساس وظيفه کردند که به اين تازه وارد توضيح بدهند که گرچه خودش اهل اين کارها نيست، ولي حق ندارد مزاحم کار ديگران بشود. هرشب که در خانه مي ماند، معنيش اين بود که خانواده اي سر بي شام زمين مي گذارد و روز بعد هم چيزي براي خوردن ندارد. بدين ترتيب، مرد درستکار در برابر چنين استدلالي چه حرفي براي گفتن مي توانست داشته باشد؟ بنابراين پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بيرون ميزد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالي صبح برمي گشت؛ ولي دست به دزدي نميزد. آخر او فردي بود درستکار و اهل اينکارها نبود. مي رفت روي پل شهر مي ايستاد و مدتها به جريان آب رودخانه نگاه مي کرد و بعد به خانه برمي گشت و مي ديد که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است. در کمتر از 1 هفته، مرد درستکار دار و ندارد خود را از دست داد؛ چيزي براي خوردن نداشت و خانه اش هم که لخت شده بود. ولي مشکلي اين نبود. چرا که اين وضعيت البته تقصير خود او بود. نه! مشکل چيز ديگري بود. قضيه از اين قرار بود که اين آدم با اين رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بي آنکه خودش دست به مال کسي دراز کند. به اين ترتيب، هر شب يک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانة ديگري، وقتي صبح به خانة خودش وارد ميشد، ميديد خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه اي که مرد درستکار بايد به آن دستبرد ميزد. به هر حال بعد از مدتي به تدريج، آنهايي که شبهاي بيشتري خانه شان را دزد نميزد رفته رفته اوضاعشان از بقيه بهتر شد و مال و منالي به هم مي زدند و برعکس، کساني که دفعات بيشتري به خانة مرد درستکار (که حالا ديگر البته از هر چيز به درد نخوري خالي شده بود) دستبرد ميزدند، دست خالي به خانه برميگشتند و وضعشان روزبه روز بدتر ميشد و خود را فقيرتر ميافتند. به اين ترتيب، آن عده اي که موقعيت ماليشان بهتر شده بود، مانند مرد درستکار،اين عادت را پيشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روي پل چوبي و جريان آب رودخانه را تماشا کنند.. اين ماجرا، وضعيت آشفتة شهر را آشفته تر ميکرد؛ چون معنيش اين بود که باز افراد بيشتري از اهالي ثروتمندتر و بقيه فقيرتر ميشدند. به تدريج، آنهايي که وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفريح روي پل روي آوردند،متوچه شدند که اگر به اين وضع ادامه بدهند، به زودي ثروتشان ته ميکشد و به اين فکر افتادند که ''چطور است به عده اي از اين فقيرها پول بدهيم که شبها به جاي ما هم بروند دزدي''. قراردادها بسته شد، دستمزدها تعيين و پورسانتهاي هر طرف را هم مشخص کردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همين قرار و مدارها هم سعي ميکردند سر هم کلاه بگذارند و هرکدام از طرفين به نحوي از ديگري چيزي بالا ميکشيد و آن ديگري هم از .... . اما همانطور که رسم اينگونه قراردادهاست، آنها که پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهيدستها عموماً فقيرتر ميشدند. عده اي هم آنقدر ثروتمند شدند که ديگر براي ثروتمند ماندن، نه نياز به دزدي مستقيم داشتند و نه اينکه کسي برايشان دزدي کند. ولي مشکل اينجا بود که اگر دست از دزدي ميکشيدند، فقير ميشدند؛ چون فقيرها در هر حال از آنها ميدزديدند. فکري به خاطرشان رسيد؛ آمدند و فقيرترين آدمها را استخدام کردند تا اموالشان را در مقابل ديگر فقيرها حفاظت کنند، ادارة پليس برپا شد و زندانها ساخته شد. به اين ترتيب، چند سالي از آمدن مرد درستکار به شهر نگذشته بود که مردم ديگر از دزديدن و دزديده شدن حرفي به ميان نمياوردند. صحبتها حالا ديگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند. تنها فرد درستکار، همان مرد اولي بود که ما نفهميديم براي چه به آن شهر آمد وکمي بعد هم از گرسنگي مرد. به نقل از کتاب : شاه گوش ميکند؛ ايتالو کالوينو
سيـد عليــرضـا ابــراهيمـــي

------------------------------------------------------

2- از ماست که بر ماست

در کارخانه اي در يک منطقه تاسيساتي، هنگامي که زنگ نهار به صدا درمي آمد، همه کارگرها در کنار هم مي نشستند و نهار مي خوردند.
يکي از کارگرها همواره با يکنواختي تعجب آوري بسته نهارش را باز مي کرد و شروع به اعتراض مي کرد :
- لعنت بر شيطان اميدوارم که ساندويچ کالباس نباشد. من از کالباس متنفرم...!!!
او عادت داشت هر روز بدون استثناء از ساندويچ کالباس شکايت کند و اين کار را
همواره بدون هيچ تغييري در رفتارش تکرار مي کرد!
هفته ها گذشت... کم کم ساير کارگرها از رفتار او به ستوه آمدند!

سرانجام يکي از کارگرها به زبان آمد و گفت:
- لعنت بر شيطان! اگر تا اين اندازه از ساندويچ کالباس متنفري، چرا به همسرت نمي گويي يک ساندويچ ديگر برايت درست کند؟!

- منظورت از همسرت چيست؟ من که متاهل نيستم! من خودم ساندويچ هايم را درست مي کنم !!!
________________________________________

نتيجه: در حالي از زندگي خود مي ناليم و هرروز، مدام از سختي ها و رنج هاي زندگي شکايت مي کنيم که تمام شرايط حاکم بر زندگيمان حاصل اعمال، تفکرات و تصميمات خود ماست!
اين قانون الهي است که هيچ کس غير از ما نبايد و نمي تواند براي ما تعيين تکليف کند.
ما خود، ساندويچ هاي زندگيمان را درست مي کنيم !
اگر از کيفيت آن ناراضي هستيد به جاي مقصر شمردن سرنوشتتان، تصميم قاطع بگيريد و آن را آن طور که مي خواهيد بسازيد و از آن لذت ببريد.

چون نيک نظر کرد پر خويش در آن ديد گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست

با تشکر از علي پزشکي

×××××××××××××××××××××××××××××××

اس ام اس ها و جوكهاي بامزه :


اولي : آيا مي توني با بالش يک جمله بسازي دومي : يک روز يه کلاغ ديدم زدم تو بالش اولي : من منظورم اين بالش نبود اون بالش بود دومي : خوب من هم تو اين بالش نزدم تو او بالش زدم اولي : خوب ببا ولش کن آيا مي توني با تشک جمله بسازي ؟ دومي : تو شک داري که من زدم تو بالش .


صبا اگرگذري افتدت به كشور دوست ،ببر زسوى محبان پيامي ببر بر در دوست اگرچه دوست به كاهي نميخرد ما را، ولى به عالمي نفروشيم موئي ازسر دوست.


-پناهاز ميلتون شاعر نامدار انگليسي پرسيدند : آيا دخترت را مي گذاري زبانهاي بيگانه را فرا گيرد ؟
جواب داد : نه همان يک زبان براي يک زن کافي است .


خانمي که مدتي به انتظار شوهرش در خانه بسر برده بود وقتي که او به خانه آمد گفت : کجا بودي که دو ساعت از هر روز دير تر آمدي ؟
شوهرش جواب داد : هيچ ، عمه ات را در خيابان ديدم و فقط از او پرسيدم حالتان چطور است . . .. ؟!


معلمي سر کلاس تشريح جمجمه اي را به دانشجويان رشته پزشکي نشان داده و پرسيد: کداميک از شما مي توانيد بگوئيد اين جمجمه مال کيست ؟ زن يا مرد؟
يکي از دانشجويان بلند شده و گفت : اين جمجمه متعلق به يک زن بوده است .
معلم گفت : آفرين ، احسنت ، ولي بگو ببينم از کجا متوجه اين مسئله شدي ؟
دانشجو گفت : خيلي ساده است ، از فک ساييده شده اش بر اثر پر حرفي معلوم است .
-
حضور او را با چشم و گوشت ميبيني و ميشنوي، در عمق جانت، مغز استخوانت، چه ميگويم؟بر روي تنت لمس ميکني،مثل نوازش،مثل عشق. فضا از خدا لبريز است



مشــخــصــات آگــهــی

نــام : جوک
ایمــیل :
تلفن :
موقعیت : تهران
آدرس :
قیمت :
ثبت آگهی :  دوشنبه 30 شهریور 1394
انقضای آگهی :  سه شنبه 04 شهریور 1399
بروز رساني :  دوشنبه 30 شهریور 1394
بازدید :






ارسـال پیغـام برای آگهی دهنده
تماس بـا: جوک
در مـورد: دزدي نقل از کتاب شاه گوش ميکند
نـام شـما:
 ایمیل شـما:
مــتــن:
ارسال به موبایل
ارسال به ایمیل
ارسال به صندوق پیامها
ارسال به یاهو مسنجر
کد امنیتی :

تماس با آگهی دهنده : در صورتيكه يك آگهي نظر شما را جلب كرده و يا در مورد آن پرسشي داريد، بصورت مستقيم با آگهي دهنده مرتبط تماس بگيريد.آدرس ايميل و معمولا تلفن آگهي دهنده در ذيل آگهي موجود است، كه مي‌تواند پل ارتباطي شما با آگهي مورد نظرتان باشد. همچنین از طریق فرم ارسال پیغام در زیر عکس آگهی میتوانید پیغام خود را برای آگهی دهنده ارسال کنید. همانطور كه شما براي خريد يك خانه يا اتومبيل كه در روزنامه آگهي شده است، با دفتر روزنامه تماس نمي‌گيريد، ما نيز از پاسخ به پرسشهاي شما در مورد محتواي آگهي‌ها و يا سوالات حرفه و تخصص مربوطه معذوريم.پس لطفا با مدیریت سایت تماس نگیرید.


اعتبار آگهی دهنده : بر طبق قوانین سایت درج هر گونه آگهي در سايت به معناي به رسميت شناختن فعاليت ، خدمات وضمانت و هر موضوع ديگر درج شده در آگهي از طرف سايت ما نمي باشد. بنابراين قبل از انجام هرگونه معامله، اقدام مالي، ارسال وجه و موارد مشابه، در كسب اطمينان و اعتماد از آگهي دهنده دقت لازم را مبذول داريد.سایت ما هیچگونه مسئولیتی در این رابطه نمی پذیرد.



گزارش تخلف و حذف آگهی : در صورتی که آگهی شما تاریخ گذشته باشد یا اطلاعات تماس آگهی برای شما مزاحمتی ایجاد کرده باشد و تمایل به حذف آگهی داشتید میتوانید ابتدا از طریق منوی کاربر وارد سایت شده و در بخش کاربری آگهی را حذف کنید و یا بر روی کلید گزارش تخلف و حذف آگهی در زیر شرح آگهی کلیک کنید و در صفحه مربوطه شماره آگهی و درخواست خود را ارسال کنید ما بلافاصله پس از بررسی در صورتی که این آگهی مربوط به شما باشد آن را حذف خواهیم کرد.


تازه های این بخش
1397.01.14تهرانفروش باد کنک هليمي تايلندي1
فروش انواع بادکنک هاي هليمي تک رنگ ؛ نقش دار ؛ خالدار؛ چراغدار ؛ بادکنک چراغ دار ؛ استوفر ؛ انواع فويلي BABY؛ BOY ؛ کالسکه ؛ فويلي سيبيل ؛ ...
1395.05.03تهران3 مطالب و SMS جالب و خنده دار , بامزه , اس ام اس بانمک
نمک شناس!!! او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند. روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حين صحبتهاشان ...
1394.06.30تهرانامروز دوتا مطلب داريم قشنگه بخونيد و ببينيد
امروز دوتا مطلب داريم قشنگه بخونيد و ببينيد 1- مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه ميگذراند؟ پس از ساعتها تحقيق ، برنامه روزانه ملتهاي ...
1394.06.30تهراندوتا مطلب راجب درسهاي زندگي كه معلمين ميدهند
امروز دوتا مطلب راجب درسهاي زندگي كه معلمين ميدهند گذاشتم . 1- يادش به خير! يه معلم داشتيم که هميشه نه تنها به ما درس زبان انگليسي ميداد ...
1394.06.30تهرانتفاوت آدمهاي بزرگ و كوچك و متوسط , جمله هاي جالب و آموزنده
- تفاوت آدمهاي بزرگ و كوچك و متوسط آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند آدم هاي كوچك پشت سر ...
 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10     آخر



کلیه حقوق معنوی و حقوقی سایت متعلق به "بازارها " می باشد
Powered by IranWebShop Advertising-[10.5] Persian   |  Copyright ©2019, www.IranWebShop.com Enterprises Ltd.